
منظره اتاوا از خونه ما.....
برف نو
برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام
بنشين خوش نشسته اي بر بام
پاكي آوردي اي اميد سپيد!
همه آلودگي ست اين ايام
راه شومي است ميزند مطرب
تلخ واريست مي چكد بر جام
اشك واري ست مي كشد لبخند
ننگ واري ست ميتراشد نام
شنبه چون جمعه ، پار چون پيرار
نقش همرنگ مي زند رسام
مرغ شادي به دامگاه آمد
به زمانی که بر گسيخته دام !
ره به هموار جاي دشت افتاد
اي دريغا كه برنيايد گام !
تشنه آنجا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پيغام !
كام ما حاصل آن زمان آمد
كه طمع بر گرفته ايم از كام...
خام سوزيم ، الغرض ، بدرود !
تو فرود آي ، برف تازه ، سلام
"احمد شاملو"
با تشکر از کاميار
http://www.ambigo.com/flash/barf.swf
بخش زنان بالاخره تموم ميشه... فردا....در اين يک ماه ۲ هفته انکولوژي، ۱ هفته پريناتولوژي و يک هفته هم بخش زايمان بودم... از اونجايي که کلا خيلي زنان و بخصوص مبحث و management زايمان را دوست داشتم خيلي منتظر اين دو هفته بودم و بخش انکولوژي هم چون مربوط به راديوتراپي ميشه فکر ميکردم که لابد بايد جالب باشه....
اما اينطور نبود به هر حال. در مجموع بخشي بود با برنامه ريزي خيلي ضعيف و خيلي مواقع اصلا بدون برنامه ريزي براي دانشجوها. (برنامه هاي من با دانشجوهاي سال آخر پزشکي تنظيم ميشه در حقيقت الان)....
بخش انکولوژي بايد از ساعت ۷ ميرفتيم راند صبحگاهي و در حقيقت فقط دنبال رزيدنت ها و فلو ها و اتند محترم راه ميافتاديم. گاهي يه نوتي مينوشتيم يا اردر ميذاشتيم... بعد از راند يا کلينيک بود که به همين مسخرگي فقط دنبال کردن اتند بود و حضور در صحنه! و تا عصر ساعت ۶-۷ که راند بعد از ظهر بود نه ساعتي براي ناهار بود و نه استراحت! و از همه بد تر وقتي آدم کاري رو به طور اکتيو انجام نميده بيشتر خسته ميشه... خيلي از روزها هم بايد ميرفتيم اتاق عمل و يه نکته متفاوتش از ايران اينکه خيلي از دانشجوها تو اتاق عمل کار ميکشن و بايد ميرفتيم دست ميشستيم و ميشديم دستيار خلاصه... البته براي ديدن جالب هست اما حقيقت اينه که هيچ باري از آموزش براي آدم نداره واقعا... بخش پريناتال هم که اصلا افتضاح بود. بايد دنبال يه فلو از صبح تا عصر راه ميافتاديم بدون اينکه يک کلمه توضيح بده داره کجا ميره و ميخواد چيکار بکنه!!! و از همه مزخرف تر و اعصاب خورد کن تر هم همين هفته آخر که بخض زايمان باشه... البته يه سري چيزها ياد گرفتم که با وجود اينکه اينهمه دوران انترني بخش زنان فعال کار کرده بودم اين نکته ها را بلد نبودم و خوب بازم جاي شکرش باقيه اما از نظر آموزش من نمره منفي هم زورم مياد بدم به اين گروه! ولي از يه جهاتي طرز کارشون جالبه که بدونين چقدر با ايران فرق داره ....
اولا اتاق هاي درد خصوصيه. يعني هر مريض يه اتاق خصوصي داره که همونجا درد ميکشه و همونجا روي همون تخت عادي هم زايمان ميکنه. اتاق ها و تخت ها خيلي عالي و مجهزن. مريض به محض اينکه بستري ميشه متصل ميشه به مونيتور و در حقيقت مدام تحت NST است .... يه پرستار به طور دايم با مريضه و بالا سرشه و براش توضيح ميده که چه اتفاقاتي داره ميافته و چه کارايي ميخوان انجام بدن... ساعتي يک بار هم مريض معاينه ميشه. پرستارها به اين شکل حکمراني هم در بخش ميکنند به شکلي که کسي حق نداره بدون اجازه اونها و بدون اطلاع اونها به مريض دست بزنه يا مريض را معاينه کنه .... اکثر مريض ها وقتي به ۴-۵ سانت ديلاتاسيون رسيدند اپيدورال ميگيرند که واقعا کار جالب و موثريه بايد ببينيد! که مريض همينجوري خوابيده! بيدارش ميکنن ميگن خانم پاشو بچهات داره به دنيا مياد!
يک نکته ديگهاي که با ايران فرق داره اينکه تو ايران که ما بوديم براي تمام مريض هاي نولي پار اپيزيوتومي مديولترال ميزديم. نميدونم حالا بقيه دانشگاه ها و هنوز هم همينطوره روتين يا فرق کرده... البته همه ميگفتن که اپي مديولترال خيلي بدتر از اپي ميدلاين جوش ميخوره و دردناک تر هم هستو خونريزياش هم بيشتره اما حرفشون اين بود که چون کمپليکاسيون اپي ميدلاين خطرناک تره و ايراني ها هم پرينه کوتاهي دارن اينطوري بهتره.... اينجا اصلا اپي نميزنن!!! مگر اينکه مجبور بشن.و ميگن صبر ميکنيم هر tearing که پيش اومد را ترميم ميکنيم... حقيقتش رو بخواين برام قابل قبول نبود کما اينکه يکي دو تا دوست هم اين بلا اينجا سرشون اومده بود و خيلي هم عذاب کشيده بودند! چون tearing هم معمولا ميدلاين اتفاق ميافته ديگه.... اما واقعيت اينه که اگر اون ساپورتي که ميگن و من تا حالا تو ايران نديدم انجام بشه احتياجي به اپي نيست و tearing هم معمولا کوچک و قابل ترميمه خيلي راحت.... اما اگر ساپورت نشه خوب واقعا همون بهتر که اپي انجام بشه... اما يه ساپورت خوب به شکلي که در آخرين لحظات حلوي قدرت سر رو بگيره( با استفاده از دست و آموزش به مادر همزمان که فشار را مدام وارد نکنه و قطع و وصل کنه) از طرفي بافت رو هم حمايت کنه خيلي موثره.....
خلاصه البته اينجا اصلا نميذارن آدم دست به مريض بزنه. من هم البته خيلي اصراري نداشتم چون به قدر کافي بچه گرفتم اما براي داشجوهاشون که به هر لازمه که يه معاينه ساده رو ياد بگيرن که وقتي رزيدنت ميشن نگن مثل اين رزيدنت سال يک زنان طرف ۴ سانته بعد بيهوشي بياد براي اپيدورال بعد ببينن مريض فول شده ! برام جالبه که همين بخش که نميذارن هيچ کس به مريض دست بزنه تو تمام سزارين ها ميگن آدم دست بشوره و بره مستقيم کمک کنه... البته يکي از مسايل همون مشکلات قانونيه که مريض خواب براي اينا ايجاد نميکنه اما مريض بيدار فوري ازشون شکايت ميکنه!
از لحاظ کاري که براي مريض انجام ميشه به نظر من مجموعا خوبه گرچه نمونه هاي بدي هم ديدم. بيشتر سر سزارين که مثلا زير بغل بچه را ميگيرن ميارن بيرون!
يه خاطره هم بگم و بخش زنان تمام ميشه...!
امروز صبح که رفتم رزيدنت هاي شب قبل که داشتن به رزيدنت هاي صبح مريض تحويل ميدادن همينجور که مريض ها را معرفي ميکردند رسيدند به يه مريض عرب و خلاصه برعکس اون چيزي که معمولا تو کانادا اصلا اتفاق نميافته حداقل در معرض عموم! شروع کردند با پرستار ها بد گفتن و شکايت کردن از مريض که از ديشب نذاشته يه دکتر مرد بياد تو اتاق و معاينهاش کنه.... خلاصه بچه هم IUGR بوده و سر شب ضربان قلبش افت ميکنه و ميگن بايد بري اتاق عمل مريض هم ۴ سانت بوده... خلاصه مريض هم به بهانه اينکه دکتر بيهوشي مرد بوده بازم قبول نميکنه...(البته من مريض را روز قبل ديده بودم فکر ميکنم جداي از دکتر بيهوشي کلا حالا يا تو فرهنگشون بد بوده که زن سزارين بشه و «نتونه» زايمان طبيعي بکنه يا هر چي ميگفت من به هيچوجه سزارين نميخوام...) خلاصه هر چي اينا بش ميگن بچهات ميميره ميگه نه!!! خلاصه صبح کلي حرف و صحبت که يه مشاوره روان بايد براي اين آدم گذاشت و.....! (اولين بار بود يه همچين برخوردي ميديدم اينجا) صبح که ما رفتيم بچه کماکان در همون حالت قبلي بود و بدتر نبود و مادر هم شده بود ۹ سانت.... خلاصه زايمان بعد از يکي دو ساعت انجام شد و بچه هم به دنيا اومد البته سايتوس اينورتوس بود اما حالش خوب بود و بردنش اتاق نوزادان...
بعدازظهر يه مريض ديگه که پره ترم بود ۳۴ هفته و ظاهرا بعد از يه ارتباط emotionally abusive دچار درد زايمان ميشه و خلاصه اومده بود و با همه دعوا داشت و فحش و فحش کاري به همه! از يه طرف هم زنگ ميزده به دوست پسرش و که چي چي فلان پاشو بيا! تو اين بلا را سر من آوردي... و اونم ميگفت اين بچه که مال من نيست! ( و مريض هم قبول داشت که بچه مال اون نيست اما ميگفت تفصير اونه اينجوري شده و ....) خلاصه نکته اينجا بود که مريض يه رينگ کليتوريس داشت و تو معاينه اول گفته بود که نميخوام دست بزنين. حالا فول شده و در حاليکه داره به همه فحش ميده ميگه بايد اينو بردارين چون ممکنه پارگي ايجاد کنه و خلاصه از همهتون شکايت ميکنم!! جالب اين بود که کسي هم جرات نداشت ست بزنه حتي براي معاينه و همه از اتند گرفته تا رزيدنت و پرستار ميگفتن ببخشيد ما اصلا تخصص تو اين زمينه نداريم!!!!
( من داشتم فکر ميکردم مگه از باز کردن يه گوشواره خيلي پيچيده تره که اينا اينقدر زرد کردند!!!!
) خلاصه جالب اينکه آخرش يه آقايي رو تو اورژانش شناسايي کردند که «متخصص» در باز کردن رينگ ها است! و يه دستگاه يا انبر خاص هم داره و فرستادند دنبال طرف....
خلاصه اين هم از کاناداي مولتي کالچرال.
***********************
اين شعر رو بخونيد و کيف کنيد....