تبليغاتX
یاد روزهای خوب

یاد روزهای خوب

 

سایه روشن ها را پاک میکنم. از تاریکی خودم را میکشم بیرون... صدا ها همه آشنا هستند... رنگ و بوی همیشگی را به خود میپسندم. در شلوغی شهری که در آن بزرگ شدم، خودم را گم نمیکنم. کودکم را در همه بینظمی و آشوب شهر آرام در آغوشم تاب میدهم... شب به درازا میکشد و دخترم میخوابد... در شهری که دوستش دارم.


محک تنها مورد امیدوار کننده مدیریت ایرانی است که میشناسم. جشنواره سیب زمینی اش رفتین؟ خیلی خوشمزه بود :)


آلبوم های قدیمی را نگاه میکنم. حالا دیگر این عکس ها واقعا قدیمی اند. عکس های خود من هستند ولی قدیمی شده اند. کودکی که انتهای راهرو طولانی با موکت آبی رنگ ایستاده و خواهرش با شادی به او میخندد حالا مادر شده.

در لابلای عکس ها دختر خودم را میبینم. میبینم که بزرگ میشود، برای خودش خانمی میشود و روزی کودکی خواهد داشت. فقط آن زمان است که شاید بفهمد چقدر حاضرم جانم را فدایش کنم.


 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

بغلت که کردم، جثه ظریف و کوچکت را فشردم و دیدم همانی هستی که همیشه این سال ها بودی... چند قدم آمدم عقب تا چهره خندان و موهای تابدارت برایم دست تکان دهند ... خندیدی، چمدانت را دست گرفتی و رفتی...

یادت هست؟ میرفتیم باغ. دخترهای کوچکی بودیم... آستر شب که روی باغ کشیده میشد با زوزوی سگ ها و صدای باد و دوری از خانه، ما خودمان را میکشیدیم زیر گرمای روکشی که تا زیر گردنمان بالا آمده بود... چشم ها را نبسته سوار کشتی بودیم که در دریای طوفانی باید آن را هدایت میکردیم :) یادت نرفته میدانم... در رویای شیرین شب های ما، خودمان بودیم و کودکان کوچک تر از ما که باید آن ها را هم نگهداری میکردیم... هیچ سفر و طوفانی با تو پایان تلخی نداشت، صبح زود تر از روشنی باغ می آمد، در خاطر ما... سفر ما با سرما و باران در تاریکی اتاق تمام میشد و به سرمنزل سلامت میرسیدیم... آن روزها، آن شب ها، هیچوقت فکر نمیکردیم موجی که بر آن سوار شده ایم، بعد از روزها و ثانیه ها ما را برساند به اینجا. به این نقطه، به این لحظه ها. به این شهر. که تو بیایی... کودکم را در آغوش بگیری، برایش لباس های رنگین بگیری و سخنان شیرین بگویی... ما میخندیم، به تلخی ، به گرمی و به عشق... تو میروی، پس از یک سفر کوتاه به راهی طولانی. وقتی میروی مثل همیشه دلتنگت میشوم...


این سایت رو برین : http://www.jollyjumper.com/index.aspx

بچه هه رو میبینین سوار یه تابه میپره بالا پایین؟ این تابه از اون طراحی های خیلی جالبه که بچه های سه ماهه هم میشه سوارش بشن. بچه یک ساعتی سوار این تاب کیف میکنه. فرمش به این صورته که نوک پای بچه باید با زمین تماس پیدا کنه و تاب با یه فنر قوی به میله بالا وصل شده... بچه یه فضار کوچیک که  وارد میکنه کلی میره بالا و میاد پایین. عشقی میکنن بچه ها با این تابه :))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 3:46 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

...

وقتی طوفان شد، بچه ام رو سفت بغل کردم... درست نمیفهمیدم چی داره پیش میاد، مثل خواب بود. یا کابوس... وقتی گردباد رفت، من مونده بودم با دنیای پریشان، دخترم مثل همیشه میخندید...

حالا، من هنوز شب ها با ترس از خواب پا میشم... آروم میرم تو اتاقش... سرم رو میگیرم رو صورتش... نفسش که میخوره رو صورت من، تو خواب هم میخنده... :)


عرضم به حضورتون که ، یکی از عوارض بد ازدواج یه چیزی مثل folie a deux است به قول ما دکترها. دو نفری که میخوان زندگی شون رو ادامه بدن، برای حفظ بقای خانواده و فرار از مشاجرات احتمالا بدون نتیجه و بی فایده کم کم روی نقاط مشترکشون تاکید میکنند. این تاکید بعد از یک مدتی به شکل مرضی در میاد. دو نفر نه متوجه اشتباهات مشترکشون میشن، نه متوجه بی معنی بودن عقاید مشترکشون....


یک سوال پزشکی برام پیش اومده بود درباره واکسیناسیون بچه ام ... وقتی متخصص اطفالی که ازش سوالم رو پرسیدم جوابم رو داد باورم نمیشد با تحقیقات بیشتر یه جواب ۱۸۰ درجه متفاوت بگیرم. ایران که نیست اینجا... بچه هایی که این رو آب هستند میدونن که از ونکوور تا هالیفاکس همه دکتر ها یجور طبابت میکنن و عموما از یک استاندارد مشترکی تبعیت میکنن. نظام بیمه و طبی اینجا حکم میکنه که اصولا دکتر خوب و بد به اون معنا که ما تو ایران میشناسیم مفهومی نداشته باشه و به اصطلاح دکتر کله گنده و معروف تو عامه مردم نداشته باشیم... این سیستم از یک جهاتی ممکنه به مذاق ماها خوش نیاد ولی یک نکته خیلی خیلی مثبت داره و اون اینکه اگر ته دهات هم آدم کارش به بیمارستان بخوره توقع داره سیستم از یک سری اصول پیروی کنه...

خلاصه بگذریم که از این ور اون ور که سوال کردم متوجه شدم خانم دکتر جوابم رو درست نداده...

اما چیزی که میخوام بگم نکته دیگه ای است... وقتی از چند منبع متفاوت جواب های دقیق با کلی اطلاعات و یک بروشور ۵۰ صفحه ای در عرض ۲۴ ساعت کاری به دستم رسید به معنای واقعی کلمه تحت تاثیر قرار گرفتم... فکر کردم چقدر دانشمند با دقت رو یک تداخل دارویی نه چندان شایع کار کردند تا یک پروتکل مشخص برای هر موردی به دست بیارن. حالا شبیه این مورد هزارن نمونه در دنیای طب و علم هست... واقعا تصور اینهمه زحمتی که بشریت کشیده برای دانش و علوم آدم رو به تواضع وا میداره...


دنیا عوض میشه، آدم ها هم تغییر میکنند... تراژدی غمگینی است زیستن.


بزرگ تر که بشی عزیزم شهر و کوچه ای که مامان اونجا بزرگ شده نشونت میدم. وقتی باز هم بزرگ تر بشی و یک خانم بشی برای خودت، میبرمت شهری که مامان اونجا دانشجو شد و دوست های خوب پیدا کرد....* برات تعریف میکنم زندگی ات چقدر گرانقدره.... دنیا ،همین دنیا، با همه بدی ها و خوبی هاش محل کشف و شهود و به همین خاطر هم اصلا بی اهمیت نیست... خیلی هم مقدسه....

*بابا رو هم راستی اونجا دیدم :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

نمیتونم ذهنم را متوقف کنم از فکر کردن درباره اش.

فکر کردن درباره اینهمه تفاوت. اینهمه تغییر. اینهمه نابودی و از بین رفتن چیزهایی که بود و الان نیست.

پهلو به پهلو میشم و سعی میکنم بخوابم. ساعت رو نگاه میکنم... دو سه ساعت دیگر بچه بیدار میشه... من اما خوابم نمیبره. هیچ چیزی شبیه به قبل نیست...

----

دنیا واقعا فانی تر از اون چیزی است که فکر میکنیم. این رو با بند بند  وجودم حس کردم. پول و ثروت از بین میره، قدرت ها جابجا میشن، آدم ها تغییر میکنن و دنیا و اعتباراتشون چیز دیگه ای میشه.... حسرت باره اما واقعیت داره...


خیلی وقت ها دلم میخواد از بچه داری بنویسم. خیلی مواقع دلم میخواد از تجربه زایمان و بچه دار شدن بخصوص در کانادا بنویسم... از تجربه شیردهی، برخورد با بچه و خیلی لحظات و احساسات دیگه...

اما تا میام حرفش رو بزنم یک سکوتی ذهنم رو میگیره... صفحه را میبندم و افکارم را برای خودم ادامه میدم. شاید یه موقعی نوشتم... :) 


بحث های جدیدی تو وبلاگ های بانوان محترم دیدم... البته شاید خیلی هم جدید نباشه. و من تازه بهش برخورد کردم... لینک ها و یک پست مفصلش تو وبلاگ دکتر رضا هست...

من بحث زیادی در این رابطه ندارم... اینترنت است و آدم های مختلف با سلایق مختلف و رفتارهای مختلف.... مثل جامعه واقعی...

اما یک چیز را میدانم، تمام هنر بشری ( منظورم هنر زیستن است نه هنری که ۷ مدل از آن داریم ) و در راستای آن ادبیات و هنر بشری ( اینجا منظورم هنر است ) بر این منوال بوده که خصوصی ترین لحظه های بین انسان ها را با فانتزی و خیال انگیز بودن آن بیامیزد...

حالا یک گروهی در قرن بیست و یکم پیدا شده که آزادی و مساوات زنان را در پرده دری و کمرنگ کردن حریم های خصوصی میبیند. نتیجه این پدیده پیش از هر چیز به نظر من محرومیت از لذتی است که در نوع خودش محدود به انسان است و در هر پستانداری دیده نمیشود...

---

به مادرم فکر میکنم. به مادر بزرگم. به زن های واقعی که میشناسم، به مادر دوستم... که در سکوت، صبر، زحمت و عشق همه چیز را به دخترانشان آموختند...

نیازی به وقاحت نیست.

---

خوب. آزادی بشر خیلی مهمه دیگه... توپ ببندیم به هر چی ارث و میراث اخلاقی... اسم اخلاق رو نیارین لطفا که آقایون خانم های روشنفکر خوششون نمیاد...

این خبر رو بخونید. واقعا به به ! به به...

پدر و دختر صاحب فرزند دومشون شدن.

Father and daughter have sex, child

Incest ... South Australian couple John and Jenny Deaves with their daughter, Celeste. Picture: Channel 9
 

فقط نگاه کنید به صحبت هاشون:

ما دو تا آدم بالغ و عاقل هستیم که با میل و خواسته شخصی با هم رابطه برقرار کردیم. ما آدم های معمولی و هوشمندی هستیم. از مردم فقط ذره ای درک و احترام میخواهیم....

راست میگن. حرف حساب جواب نداره....

حقوق بشر مورد بحث دهه های آینده: ( مواردش در آلمان و استرالیا الان شروع شده )

-- رابطه جنسی با محارم در صورت توافق طرفین چرا غیر قانونی است


ایده خودم را صریح بیان کنم!

لازم نیست پلیس ( در هر فرمش ) در این کارها دخالت کنه فقط نگین ابراز انزجار از این کارها خلافه. همین.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

این پست بهزاد صمدی در وبلاگ از مونترال را سر فرصت بخوانید...

اگر یادتان باشد مدت ها پیش درباره عارف ( پسری که به خاطر سوختگی به درمان نیاز داشت ) در همین وبلاگ نوشته بودم... به دوستان زیادی ایمیل زدم. میدانم که از این مدل دعوت ها در این دوران زیاد است و همین باعث میشود خیلی ها که علاقه مند به کمک به دیگران هم هستند، همیشه به این قضایا توجه نشان ندهند.

به هر حال تعداد زیادی از دوستانم که به آنها ایمیل زده بودم علاقه نشان دادند، بعضی ها در ایران به ملاقات عارف رفتند و برایش هدیه بردند و نقدی و غیر نقدی به او کمک کردند...

عارف الان در آمریکا است و ادامه درمانش را میگیرد و وضعیتش به مراتب بهتر شده. همانطور که بهزاد گفته، عارف یک نمونه است که خوشبختانه به کمک هموطنانش دسترسی پیدا کرده. مسلما مشابه او در ایران کم نیستند. وجود یک ارگان که به شکل منسجم کار کند از هدر رفتن کمک های مالی مسلما جلوگیری میکند و هر کمکی را موثر تر به دست نیازمندش میرساند.

عارف را بهزاد صمدی به من معرفی کرد. بهزاد را دورادور میشناسم، در مونترال زندگی میکند و دانشجو است. با افکارش آشنایی دارم و به حسن نیتش واقفم. در پست اخیرش بنیاد کودک را معرفی کرده است.

بنیاد کودک ، بنیادی است که در کانادا به ثبت رسیده و از کمک به کودکان ایرانی و افغانی فعالیتش را شروع کرده. در حال حاضر در کشورهای دیگر مثل اندونزی نیز فعالیت میکند. اگر علاقه دارید به این وب سایت ها مراجعه کنید. کمک مالی هر چقدر هم کوچک، قطعا مفید خواهد بود. اگر علاقه به فعالیت های اجرایی در راستای کمک به این بنیاد دارید میتوانید مستقیما با آنها تماس بگیرید:

یکی از کارهایی که این بنیاد میکنه کمک به فرزندخواندگی زوج هایی است که در خارج از کشور زندگی میکنند و بچه دار نمیشوند و به یا به هر دلیلی مایل به سرپرستی کودکی از ایران هستند.

این بنیاد در سویس و امارات هم دفتر دارد.در ایران نیز، غیر از تهران در شهرهای بم، مشهد، بروجرد، کرمانشاه، شیراز، اردبیل و ارومیه هم دفتر دارد.

Canada Office
  2105-3070 Guildford Way Coquitlam BC V3B 7R8 Canada
  Phone: +1 (604) 552-0222
دفتر مركزي ايران
  خيابان خرمشهر، خيابان گلشن، كوچه گلزار، پلاك20
  تلفن : 4-88502182 Email : info@childf.org
  فاكس : 88764771  
  دفتر تهران
  تهران - ميدان راه آهن - خيابان وليعصر كوچه ركاب گردان پلاك 5
  تلفن : 4-55368373 Email : tehran@childf.org
  فاكس : 55396131

این آدرس انگلیسی پایگاه بنیاد کودک  http://www.childfoundation.org/Home/tabid/36/Default.aspx

در همین سایت به صورت آنلاین میتوانید کمک مالی کنید.

و این هم آدرس بنیاد کودک در ایران: http://www.childf.com/

کسانی که در ایران هستند و میخواهند به این بنیاد کمک مالی کنند میتوانند به این شماره حساب پول واریز کنند:

شماره حساب سیبا به شماره : 0100551678001 نزد بانک ملی ایران به نام مؤسسه خيريه رفاه کودک (قابل پرداخت در کليه شعب بانک ملی ايران)

اگر کارت اعتباری بانک پارسیان را دارید آنلاین هم میتوانید کمک کنید.

http://www.childf.com/sitepages/EPardakht.asp


چرا فیلم فتنه را محکوم میدانم؟

فیلم فتنه یک نقد نیست. انگشتی است که به سمت مسلمان ها گرفته شده و آنها را متهم میکند. این اتهام خیلی ساده، اتهامی است که در راستای پروپاگاندای امروز بدون اینکه جای هیچ بحثی بگذارد به اسلام و مسلمان ها نسبت داده میشود.

نقد اسلام مقوله غریبی نیست که مسلمانان با آن نا آشنا باشند. از همان ابتدای اسلام، بارها نقد ها و بحث های مختلف درباره اسلام بوده.

این چیزی که جدیدا دنیای غرب با جدیت هر چه تمام تر روی آن کار میکند، نه آزادی بیان است و نه حقوق بشر. صرفا نفرت پراکنی است که الان با توجه به دینامیک فعلی دنیای امروز هدفش مسلمانان قرار گرفته اند.

فیلم فتنه قطعا با آزادی و اختیارات معمولی که در چهارچوب حقوق بشر است، مغایر است. در انتهای فیلم ، آمار مسلمانان هلند که رو به افزایش است ذکر میشود و عاجزانه از بینندگان درخواست میکند که بیایید چاره ای بیاندیشیم که ملت به اسلام رو نیارن و کشور ما رو پر از مسلمون نکنند.

فیلم صرفا برای تحریک، آزار و ایجاد نفرت طراحی شده.

بحث من بر سر اسلام نیست. دغدغه ام هم اعتراض به اسلام نیست. آنچه واقعا انسان را عمیقا غمگین میکند این است که در این دوران با وجود تمام کسانی که برای پیشرفت حقوق بشر و تمدن انسانی زحمت کشیده اند با وجود ارتباطات ، سواد و علم بیشتر ، در این دوران به سادگی شاهد رفتارهای غیر انسانی هستیم که بیشتر شباهت به دوران گلادیاتورها دارد. آنکه زورمند تر است بدون نگرانی چنگ و دندان نشان میدهد. آنکه قدرت و مکنتش کمتر است یا از حس حقارت خود را پنهان میکند و تلاش برای نزدیک شدن به مرکز قدرت و یا در مظلومیت نابود میشود.

مسلمانان را اینگونه منفور نشان دادن اگر منتج به آدم کشی در عراق و افغانستان نمیشد برای شخص من اهمیتی نداشت . اگر نتیجه اش هلهله در پای بمبی که برنامه ریزی میشود که بر سر اعضا خانواده من بریزد نبود.

**دغدغه غرب انسانیت نیست. مسلما این دغدغه غرب نیست. در اینصورت بزرگ ترین فاجعه غیر انسانی این دوران به این سادگی «عادی» و « موجه» نمیشد. اسراییل و غزه را میگویم. اسراییل از اعراب یک زندان بزرگ درست کرده و دور آنها را دیوار کشیده. «فلسطین» کشوری مستقل و یا حتی نیمه مستقل هم نیست که با اسراییل در جنگ باشد. مجموعه ای از آدم های یاغی به دولت است ( به تعریف اسراییل) که با خانواده هایشان نسل ها است در زندانی بزرگ زندگی میکنند. اینکه میگویم زندان، یک نام شاعرانه نیست. تمام ورودی های حیاتی غزه و کرانه باختری از دروازه اسراییل میگذرد، آب، برق، گاز، گرما، دارو، پول و غذا. اسراییل هر زمان که میخواهد این ورودی ها را تنگ میگیرد، هر زمان که میخواهد بر سر اینها بمب میریزد و بهانه ها یی جور میکند...

دقت کنید: قبل از هر اعتراض و واکنشی از خودتان بپرسید اعراب فلسطینی کجا بروند؟ اخراج گروهی از آدم ها از سرزمینی که در آن متولد شده اند چه معنا و اصلا چه محلی دارد؟

شخصا به وجود کشوری به نام اسراییل با دولتی یهودی فعلا اعتراضی ندارم. مسیله بسیار ساده تر است: اگر کسی را از کشورش اخراج کنند کجا برود؟ در این کره خاکی کجا را دارد که برود؟ تصور کنید این فاجعه برای یک گروه آدم به جرم دینشان و زبانشان و نژادشان اتفاق میافتند. شرم آور نیست؟ این در حالی است که هر یهودی از هر جای دنیا در هر سنی میتواند تابعیت اسرایی را داشته باشد.

این فاجعه دیر نخواهد بود روزی که در کنار نسل کشی هیتلر قرار خواهد گرفت، آن روز کسانی که زشتی این آدم کشی را نمیدیدند شرمسار خواهند بود.

دغدغه غرب آزادی بیان نیست. مسلما این دغدغه غرب نیست. اگر اینطور بود، یک نفر حداقل یک نفر در روزنامه های این سوی دنیا میتوانست به فاجعه ای که بر سر اعراب بیخانمان اشاره کند. حداقل یک بار. نه اینکه عکس موشک هایی که کودکان اسراییلی برای کودکان لبنانی هدیه میفرستند را در روزنامه پرتیراژشان بیاندازند و زیر آن اعتراض سفیر اسراییل که با دلخوری میگوید چرا بر علیه ما پروپاگاندا درست میکنید؟ این ادامه روش نازی هاست که همه با یهودی ها بد هستند!!!!! ما هم میتوانیم در سفارتمان عکس کشته شده هایمان را بزنیم و مردم کانادا را از لبنانی ها برنجانیم!!!!

فیلم فتنه را احتمالا دیده اید. اگر هم ندیده اید با یک جستجوی ساده در ویدیو گوگل پیدایش میکنید. سایت اسلام ستیز زندیق دوبله فارسی اش را هم درست کرده که خدای نکرده ایرانیان بی نصیب نمونند.

 


ساعت ۱:۲۰ بامداد است. برای من که یک فرزند کوچک دارم زمان مناسبی است که بخوابم تا صبح زود که کودکم مرا بیدار میکند...

با اینحال یک چیز دیگر هم مینویسم. مانی در پست آخرش لینکی را گذاشته بود که نظرسنجی کرده بود درباره منفور بودن اعراب در ایران ...

شرم آور است. تصور کنید این نظر سنجی های تهوع آور راا:

آیا با زنده به گور کردن دختران موافقید؟ مخالفید؟ نظر خاصی ندارید؟

با خرید و فروش سیاه پوستان موافقید؟ مخالفید؟ نظر خاصی ندارید؟

با انداختن بمب اتم روی واشنگتن موافقید؟ مخالفید؟ نظر خاصی ندارید؟

با کشتن دسته جمعی تمام دست اندرکاران فلان دولت استبدادی موافقید؟ مخالفید؟ نظر خاصی ندارید؟

آیا از سیاه پوستان متنفرید؟ دوستشان دارید؟ احساس خاصی ندارید؟

تنفر از اعراب چیزی در همین حد است. این ژست جدید ایران پرستی ژست چندش آوری است. ژستی که به سادگی گروه مشخصی از هموطنان خودمان را نشانه میگیرد و به سادگی تخم تفرقه را آبیاری میکند... با خودمان چه میکنیم؟

انسانیت آیا اینقدر گم و محو و دور شده ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط سارا  |